خرید بک لینک
از بچهها شنیدم که به جبهه آمده، خیلی دلم میخواست ببینمش. خوشبختانه کاری پیش آمد و باید به محلی که در آن مستقر شده بود، میرفتم! چه حسن اتفاقی! از دور که مرا دید با همان لبخند و محبت همیشگی داد زد، اسعلی (مخفف شیرازی استاد علی!) من هم جواب دادم چاکرم اسحبیب! (شهید حبیب روزیطلب، متولد ۱۳۳۹، دانشجوی جامعهشناسی دانشگاه تهران، مفقودالجسد در عملیات محرم ۱۳۶۱). نمیدانم چرا، ولی همدیگر را با لقب استاد (اس) خطاب میکردیم! بعد از سلام و احوالپرسی گرم، شروع کردیم به صحبت. معلم اخلاق بود. روزهای پنجشنبه در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان فارس، من سیاست و بحثهای اندیشهشناسی میگفتم و او اخلاق. کلاسهایش خیلی پرطرفدار بود و تاثیرگذار. علتش هم خودش بود، وارسته بود و اخلاقی. از وضعیت کلاسها پرسیدم، گفت پررونق و پرطرفدار بوده است. خودم هم نمیدانم چرا این سوال را طرح کردم، پرسیدم بهتر نبود به آموزش بچهها ادامه میدادی و کمکی به تحول آنها میکردی؟ خندید و گفت «اسعلی ما هم دل داریم! گاهی کدر میشود و باید بیاییم برای صیقل دادنش».کمی که بیشتر حرف زدیم، گفت که مدتی پیش جنجالی پیرامون کلاسها ایجاد کردند. خانمی که مسئول یکی از مدارس غیردولتی مذهبی بود، رفته بود و به روحانیون شهر شکایت کرده بود که اینها کلاس «مختلط» اخلاق میگذارند! این باعث شده بود که موجی از فشار و توصیه و تهدید بر سرش ببارد. در نهایت هم در جلسهای با حضور این خانم مجبور شده بود، توهین و تحقیرهای او را گوش کند و توضیح دهد.ظاهرا مسئله خاتمه یافته بود. عصبانی شدم، گفتم اسحبیب در مقابل اینها کوتاه نیا. توهین کردند، توهین کن! والا سوارمان میشوند. چشمهایش پر از اشک شده بود، اما با لبخند گفت، «اسعلی، ما کسی نی

برچسب: نویسنده: آبتین فرهادی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:52

صفحه بندی